شعر

اين يه شعر تصويری يه:

 

ابـ ماه ــر !!!

 

از قديم گفتند که ماه پشت ابر نمی مونه؛ اما به اعتقاد من بايد به اين گفتهء قديمی ها يه جملهء تازه اضافه کرد:« اگر ما بخواهيم، ماه پشت ابر نمی مونه ». ارادهء به کشف حقيقت، اساس معنايابی هر شعره. اما اين اراده، مبتنی بر يک پيش فرضه: اينکه در پشت حجاب متن يه حقيقت معنايی پنهانه که بايد هويدا بشه. نيچه و انديشمندان بعد از او اين اساس رو با پيش فرض ديگه ايی بهم زدند: اينکه «حقيقت ساختنی يه؛ نه کشف کردني». اينجاس که ديگه به جای معنا يابی يک شعر يا هر متن ديگه ايی، ما به دنبال تاويل خود متن می ريم. با چنين پيش فرضی، کنار گذاشتن مقصود شاعر از يک شعر کار آسونی يه: يک شاعر همون قدر در ساختن حقيقت متن نقش داره که يک خوانندهء شعر. اين ديگه مهم نيست که شاعر در شعرش چه منظوری داشته؛ بلکه مهم اينه که يک متن چه تاويلاتی رو برمی تابه.

...

/ 19 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پتک

اين جا جايی است برای برخورد من و حسرتم برای نبوغ دور و از دست رفته ام.و شايد نبوغی که هرگز وجود نداشته

پتک

شايد برای همينه که خيلی ازش خوشم نمياد.از اينجا و شايد هم از تو.

پتک

البته ببخشيد منظور بدی نداشتم به هيچ وجه نمايی از حرفای صادقانه اينجوری ميشه

sahar

سلام...می دونی که من هيچ آشنايی با اين نوع شعر ندارم پس فقط اونی که به فکرم رسيد می گم...با ديدن کلمه ابر تکه شده....ياد بارون افتادم....خودم و ديدم که زير بارون ايستادم و چشمام و بستمتا بارون و حس کنم....بعد بارون قطع می شه و هوا ابريه من چشمام و باز می کنم و به ابر نگاه می کنم و ازش تشکر می کنم که گذاشت بخشی از وجودش و لمس کنم!!راستش خوشم اومد چون اين سبک احساسی و که خودم می خوام به من می ده نه اون حسي که شاعر می خواد

afdesta

سلام عزيز... من ديدم! من ماه پشت ابر رو ديدم!!! ( می دونم چه طور اين کارو کرديد. ( چشمک)) خيلی زيبا بود. کوتاه و کامل... هر بار قبل از اینکه بخوام نظر بدم اول نظر بقيه ی دوستاتون رو می خونم. و اين کار اکثرا مانع می شه که من چيزی براتون يادداشت بگذارم.چون دوستهای شما مثل خودتون دقيق و نکته سنج هستند و من در مقابل اينهمه اطلاعات ادبيشون کم ميارم... اما اينبار خيلی واسم جالب بود. چون متوجه شدم که فقط يه نفر به وجود اين ماه پی برده بود... بقيه به جای اينکه ببینن و درکش کنند اونو نقد کردن...

لرگانی

روزی روزگاری: ایران به روز شد

لرگانی

سمان کج افتاده میان قاب مات پنجره ی گرفته /چشمان ات را دچار دیدن و علاقه کن...عاشق!/ باشعری برای اکبر گنجی به روزم

نورالهی

به نام خداوند پریروز و پس فردای تاریخ// آقای فرزاد سلام// از این که به دیدار ما آمدید متشکرم// مجموعه وب لاکهای خواندنی ای دارید حتماً به آنها سر می زنم.// اما اکنون اظهار نظر نمی توانم کرد.//

darya

اگه بخوام اين شعر رو باصدای بلند بخونم ميشه -اب- و اينجا چون ابر می بره موقع خوندن نفس آدم می بره مثل وقتی که آدم بغض داره. بغضی به خاطر حجابی که روی ماه رو گرفته و از ديدنش جلوگيری ميکنه و اين انقدر دردناکه که بعد از وقفه با گفتن -ر- اون بغض آوار ميشه و فرو ميريزه دقيقا به شکل تعجب های تو که تکه پائينی از بالايی جدا ميشه در حال چکيدن............ياحق

نورالهی

به نام خداوند پریروز و پس فردای تاریخ// البته این بستگی دارد به این که ماچه تلقی ای از شعر داشته باشیم و به چه منظوری شعر بخوانیم و باچه شاعری طرف باشیم. آیاشعر می خوانیم که آینه ی مؤید ما بشود یا شعر می خوانیم که با ما گفتگو کند؟