اين غزل رو بعد از ظهر يه روز گفتم که از پشت پنجرهء کلاس دانشگاه داشتم درختای حياط رو نگاه می کردم. بعضی وقتا دوست دارم برم بالای درخت و لای شاخه هاش خودمو قايم کنم.

 

نگـــــــاه کــن به آنجــا*، درخت می رقصد.

به ســـاز بـــاد چه زيبا، درخت می رقصد!

بيـــا که در وسط بــــاغ دست هـم گيـريــم

که سبزه با گـل و، گـل با درخت می رقصد

تمـام فـرصت رقصيــــدنت به فکــــر نـرو

که بـــــاد می آيد ؟؟ يا درخت می رقصد!!

ببيــن! تنـاسب ايـن رقـص اتفــــاقی نيست

بيـــا بـرقـص، بيـــا تـا درخت می رقصد.

 

* نگاه کن به آنجا ...

/ 1 نظر / 12 بازدید
دختري در بهت بكر

سلام . وبلاگتون زيباست . من زياد با شعرهاي سهراب آشنايي ندارم ولي كلا از شعر خوشم مي ياد . شما زيبا بيان مي كنيد . خوشحال مي شم به وبلاگ من هم سري بزنيد .