سلام بی طمع گرگ

سلام بی طمع گرگ

سه‌شنبه ٢۳ فروردین ،۱۳۸٤

 

اين غزل رو بعد از ظهر يه روز گفتم که از پشت پنجرهء کلاس دانشگاه داشتم درختای حياط رو نگاه می کردم. بعضی وقتا دوست دارم برم بالای درخت و لای شاخه هاش خودمو قايم کنم.

 

نگـــــــاه کــن به آنجــا*، درخت می رقصد.

به ســـاز بـــاد چه زيبا، درخت می رقصد!

بيـــا که در وسط بــــاغ دست هـم گيـريــم

که سبزه با گـل و، گـل با درخت می رقصد

تمـام فـرصت رقصيــــدنت به فکــــر نـرو

که بـــــاد می آيد ؟؟ يا درخت می رقصد!!

ببيــن! تنـاسب ايـن رقـص اتفــــاقی نيست

بيـــا بـرقـص، بيـــا تـا درخت می رقصد.

 

* نگاه کن به آنجا ...

فرزاد اقبال

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]