قطعه ها - سلام بی طمع گرگ

سلام بی طمع گرگ

دوشنبه ۱٥ فروردین ،۱۳۸٤

قطعه ها

اين قطعه رو تقديم کردم به يه دوست. دوستی که انقدر دلش کوچيک و نازکه که هی ميگيره، هی ميشکنه ... هی ميگيره، هی ميشکنه.

پرنده

من و راز يه پرنده

که جا مونده از پريدن

خدايی که خيلی سخته

اونو پر شکسته ديدن

 

کی لای پرا نشونده

يه گل سرخ شکفته؟

کی روی صدا کشيده

يه خش بغض نگفته

 

دل سنگ تيرکمونا

 دونه دونه بالشو چيد

شوق کوچ فصل سرما

از دل پرنده کوچيد

 

اما زخم بالای اون

قصهء رنگين کمونه

اين نشون خط کوچه

 که تو آسمون می مونه

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اين قطعه رو يه نيمه شب زمستونی گفتم که بعد از مدتها، برف شروع کرده بود به باريدن.

برف 

خير مقدم، خوش آمدی ای برف

ای لحاف سفيد خواب زمين!

خانهء ما برای تو گرم است

تو بيا در حياط ما بنشين

 

حال ما دير دير می پرسی

سايهء تو چقدر سنگين است؟

تو از آن آسمان نمی بينی

که بدون تو، خاک چرکين است؟!

 

صورت بچه های مدرسه رو

بانتظارت به شيشه ها چسبيد

نرم نرمک به لای لايی خواب

چشمشان پشت پنجره خسبيد

 

گر که گلهای ياس دامن تو

دانه دانه به خاک بنشينند

می توانند کودکان خوشحال

صبح، تعبير خواب خود بينند

 

« برف با ذره ذره يکرنگی

چرک روی زمين را پوشاند

فکر کن خوب، چون زمستان رفت

رو سياهی تو را نخواهد ماند؟ »

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

مترسک

هيچ ميدونی چه سخته برای يه مترسک

که رو يه پای چوبی، نگه داره تعادل؟

فکرشو کن که يکهو، از لا به لای شالی

يکدفه يه باد تند، بياد بده اونو هل

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

پرواز

سبز شد در مسير کوچيدن

دانه دانه، عبور ممنوع / ايست

بی تو ای شوق لحظهء پرواز

بالهای پرنده مصنوعـ ـيست

 

فرزاد اقبال

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]