دو بيت ها - سلام بی طمع گرگ

سلام بی طمع گرگ

دوشنبه ۱٥ فروردین ،۱۳۸٤

دو بيت ها

اين دوبيتی ها، غزلهای منن. غزلهايی که فقط دو بيتشون متولد شده و شايد يه روزی کامل بشن.

 

بيا و يک دفعه، دسته گل به آب بده

سلام بی طمع گرگ را جواب بده

سلام ساده غرور کسی نمی شکند

بيا به وسوسه ات حق انتخاب بده

 

***

 

ليلی و مجنون هم فقط يکجور تمثيل است

تا اطلاع ثانويه، عشق تعطيل است

اينکه برهنه، عشق را بر دار می بندند

تفسير آيات کدامين باب انجيل است؟

 

***

 

ديدی ميان خاطره، من نيز گم شدم

در بين يادهای غم انگيز گم شدم

من در تمام وسعت قلب تو بودم و

آخر درون تنگی دهليز گم شدم

 

***

 

در دياری که شعر ، مداحيست

برگ ديوان حافظ ام کاهيست

کيسه و کاسه ام تهی شده است

 اين مکافات جرم آگاهی ست

 

***

 

از آبرو گفتند و بر ما آب را بستند

بر چشم ما حتی نگاه خواب را بستند

بر ما که روزی سجده بر خورشيد می برديم

اين شب پرستان، روزن مهتاب را بستند

 

*** 

 

بر ستاره می دوزم، وصلهء نگاهم را

تا کند چراغانی روز رو سياهم را

تا در اين شب از روزم، آسمان برافروزم

ای ستاره! بر تن کن هاله های آهم را

 

***

 

سينهء تنگم، که همنفس ندارد

آينه گنجايش دو کس ندارد

من که خود آزرده ام، تو بيش ميازار

مرغک پر بسته که قفس ندارد

 

***

 

گل پيچک! اسير خاک مباش

هرزه باش و برقص و پاک مباش

تا به خاک سياه خو کردی

فکر خورشيد تابناک مباش

 

***

 

حجم دو چشم تو که پر از ناز می شود

شعر من از نگاه تو آغاز می شود

وقتی نگاه می کنی ام، غرق حيرتم

معنيّ هر نگاه تو، يک راز می شود

 

***

 

خدا کند که نفهمی چقدر دلتنگ ام

که دل شکسته تر از جام شيشه در سنگ ام

در اين سرای دو رنگی، قسم به حرمت عشق

که من تجلی آيينه های بيرنگ ام

 

***

 

به انتظار تو، گلها به دست می خشکد

طراوتی که در امّيد هست، می خشکد

بيا و اين دل نازکتر از گلم مشکن

که شاخه های گل از يک شکست می خشکد

 

***

 

چنين با باد گفتا برگ: سرد ست

مرا صورت به سيلی نيز زرد ست

چو من لرزان باد، آن کس که من را

به ساز چون تويی، رقصان کرد ست

 

***

 

ای قلب تو بر مثال دريا

در وسعت مهربانی؛ اما

آنجا که حدود وسعت توست

کی پای کسی رسد بدانجا؟

 

*** 

 

فرزاد اقبال

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]