سلام بی طمع گرگ

سلام بی طمع گرگ

دوشنبه ۸ امرداد ،۱۳۸٦

 

.

.

.

دروغ هایی از زبان آب

تاملی دربارۀ یافته های دکتر «ماسارو ايموتو»

همه کم و بیش چیزهایی از کشفیات یک محقق ژاپنی به نام ماسارو ایموتو (Masaru Emoto) شنیده ایم. گفته شده ”اين دانشمند ژاپني كه فارغ ‌التحصيل دانشگاه يوكوهاماست، داراي يك مؤسسه تحقيقاتي به نام SHM در ژاپن است كه امور تحقيقاتي مربوط به كريستاليزه شدن آب را در آنجا انجام مي‌دهد.“ ایشان ”يافته‌هاي خود را با استفاده از حدود 10 هزار آزمايش جمع‌آوري نموده، در سه جلد كتاب ارائه كرده است و معتقد است كه مفاهيم متافيزيكي محيط بر روي تركيب مولكولي آب تأثير مي‌گذارد. بنابر آنچه در كتاب «ايموتو» آمده است، ما به مدارك حقيقي دست يافته‌ايم كه نشان مي‌دهد، انرژي ارتعاشي بشر، افكار، نظرات، موسيقي، دعا و نيايش بر ساختار مولكولي آب اثر مي‌گذارد.“

مسلماً من در مقامی نیستم که بخواهم در مورد درستی یا نادرستی تحقیقات این دانشمند چیزی بگویم و حتی در آن حد از توانایی هم نیستم که با مراجعه به سایت شخصی ایشان و گفتگو با وی، صدق یا کذب این دعاوی را روشن کنم.[۱] لذا به جهل خود بسنده می کنم و تمام مطالب مذکور را ثابت شده فرض می کنم. اما ناچارم دو نکته را متذکر شوم:

1. احتمالاً اکثر مخاطبان ایرانی این کشفیات، جناب آقای دکتر «شاهین فرهنگ» را می شناسند. کسی که حدوداً چند مدت پیش در برنامه ی زنده ی «کوله پشتی» حاضر شد و شروع به تفسیر دینی از این کشفیات علمی کرد. لحن و سبک بیان ایشان مرا به شک انداخت که آیا اینگونه سخنان از ذهن و زبان یک فرد عالم آن هم با درجه دکترا ممکن است بیرون بیاید یا خیر!؟ لذا از طریق دو فرهنگسرای بهمن و هنر (ارسباران) که ایشان در آنها اقدام به تشکیل کنفرانس های رایگان می کنند و همچنین خود برنامه کوله پشتی، شروع به تفحص در مورد میزان تخصص و مدرک تحصیلی ایشان کردم. نتایج تحقیق جالب بود: روابط عمومی فرهنگسرای بهمن از میزان مدرک ایشان اظهار بی اطلاعی کرد اما جالب بود که یک جمله را مرتب و بدون هیچ تغییری از زبان چند مسئول این فرهنگسرا شنیدم:«ایشان دکتر هستند و در دانشگاه هم تدریس می کنند.» من که تا حدودی با سیستم روانی ایرانی جماعت آشنا بودم که چگونه می خواهند ما را از سواد یک شخص بترسانند، نا امیدانه می پرسیدم:«دکترای چه رشته ایی؟» و می شنیدم:«نمی دانم.» باز می پرسیدم:«در کدام دانشگاه؟» و باز همان حرف:«نمی دانم.» به هر حال قرار شد که مرا به مسئولی که جناب دکتر را پذیرش کرده اند ارجاع دهند و بعد از یکی دو روز پیگیری، موفق به تماس تلفنی با این خانوم (خانوم ابراهیم خانی)شدم. اما ایشان هم بعد از تکرار جمله ی «ایشان دکتر هستند و در دانشگاه هم تدریس می کنند»، در برابر پرس و جوی من خلع سلاح شدند و اظهار بی اطلاعی کردند! [۲]

اما مسئله ی فرهنگسرای هنر جالب تر بود. مسئولین مربوطه طی مکالمه تلفنی من از همان ابتدا برگزاری هر گونه کنفرانس را در آن فرهنگسرا تکذیب کردند و جالب تر آنکه یکی از آنها گفت: آقای فرهنگ مسلماً دکتر نیستند بلکه تنها چند کتاب خوانده اند و سی دی هایی نیز بیرون داده اند. و باز مرا به برنامه ی کوله پشتی ارجاع دادند. تماس من با این برنامه هم بی نتیجه بود. نهایتا شمارۀ تماسی از من گرفتند تا اگر صلاح بود با من تماس بگیرند.

2. از این ماجرای دراز و بی حاصل بگذریم و بپردازیم به اصل ماجرای آقای فرهنگ. در برنامه ی کوله پشتی، آقای دکتر ما اصرار داشتند که «دکتر» خطاب نشوند![۳] اما آقای فرزاد حسنی، مجری این برنامه علیرغم قول و قرارهای قبلی، نتوانستند از استعمال این واژۀ به قول خودشان «مستحسن» خودداری کنند و خواه ناخواه مدرک دکترای افتخاری در همان برنامه و در انظار میلیون ها نفر تماشاگر به ایشان اعطا شد. جالب نیست؟ آقای فرهنگ به جای آنکه بگویند من دکتر نیستم، بلکه تنها بواسطه خواندن چند سایت و وبلاگ اینترنتی در این جایگاه قرار گرفته ام، متواضعانه اعلام می کنند: به من دکتر نگویید!!! این جمله ایشان چه تاثر روانی ای بر من مخاطب خواهد داشت؟!

نکته ی دیگر اصرار عجیب آقای فرهنگ برای تاکید در رایگان بودن کنفرانس های ایشان بود. اولاً مسئولین فرهنگسرای بهمن به من اطلاع دادند که بابت هزینه سالن اجتماعات که به آقای فرهنگ داده اند مبلغی گرفته نشده (بگذریم از اینکه حالا چیزی هم به ایشان اعطا شده یا نه؟)[۴]؛ ثانیاً میدانیم که این شیوۀ برگزاری کنفرانس های رایگان یکی از رایج ترین راه های جلب مشتری برای کلاس های خصوصی و یکی از موثرین  تبلیغات برای فروش کتاب ها و سی دی های ایشان است. پس این اصرار بر رایگان بودن این کنفرانس ها آیا نتیجه ایی غیر از جلب مشتری دارد؟

حالا می توان از بحث آقای فرهنگ گذشت و به مولکولهای آب پرداخت، اما این موضوع را هم باید یادآور شوم که طبق گفته خود آقای فرهنگ، ایشان مدعی داشتن مدرک دکترا روان شناسی هستند اگر چه در برابر اصرارهای من برای تعیین دانشگاه و سال فارغ التحصیل شدنشان (تا شاید از این طریق بتوانم صحت و سقم این موضوع را از همان دانشگاه پی جویی نمایم)، تنها با نشان دادن کارت جانبازی خود! و با بیان اینکه مدرک وی مسئله ای خصوصی است و مربوط به زندگی شخصی ایشان است و گمان نمی کنند به من ارتباطی داشته باشد از دادن جواب امتناع کردند و مرا به پیگیری از طریق وزارت آموزش عالی راهنمایی کردند!* (یعنی همان نخود سیاه خودمان)

از همین ابتدا باید بگویم که نقد من متوجه تحقیقات علمی آقای ایموتو در مورد کریستالیزه شدن آب نیست، بلکه به شیوه استفاده کردن از آن مطلب به نفع جریانات دینی و همچنین خرافی مربوط می شود. می خواهیم ببینیم آیا حتی با فرض قبول تحقیقات آقای ایموتو آیا ما می توانیم آن را دلیلی برای وجود خداوند بگیریم تا با خیال راحت به دنبال چگونه ثروتمند شدن، یا چگونه زندگی آرامی داشتن خود و یا سایر مطالب تکنیک های موفقیت برویم. متاسفانه این تحقیقات هم مانند اکثر جریانات علمی در جامعه ما دچار انحرافاتی گردیده است که در اکثر این انحرافات تعمدی، یا انگیزه اقتصادی در کار است مانند کنفرانس های موفقیت آقای فرهنگ و یا انگیزه های روانی برای مردمانی که حضور خداوند را در آسمان ها نیافته اند و اکنون نا امیدانه و وحشت زده، به لابلای مولکول های آب سر می کشند تا شاید خداوندشان را در آنجا بیابند. احتمالا همه ما قبول داریم که اگر در زندگی خود مشکلی نداشتیم و سراسر زندگی مان مملو از آرامش و اعتقادات محکم و مستدل بود دیگر نیازی به مراجعه به چنین جلساتی نداشتیم و احتمالا کارهای مهمتر و مفیدتری برای صرف وقت خود می یافتیم. این نکته را همه ما باید اعتراف کنیم که انسان هایی هستیم که از چیزهایی در زندگی خود رنج می بریم و در این میان، عده ایی با ادعای برطرف کردن رنجهایمان ما را امیدوار می کنند. این عده یا دارای تخصص لازم هستند مانند پزشکان (برای رفع رنج های جسمی)، روان شناسان، مشاورین دینی و روحی و یا بدون داشتن مدرک دانشگاهی از طریق مطالعات شخصی مدعی یافتن روشی برای نجات بشریت از رنج هایش هستند. این عده اخیر به گروههای بسیاری تقسیم می شود: از رمال ها و فال بین ها گرفته تا انسان های باشخصیت و با کلاسی مثل انرژی درمان ها، یا مدعیان روان شناسی موفقیت یا همان NLP. اما سوال اینجاست: تفاوت این گروههای اخیر با یکدیگر در کجاست؟ کدام یک از ما می تواند یقین داشته باشد که در هنگام گرفتاری که دیگر از دست هیچ کس و هیچ چیز کاری بر نمی آید، به عنوان آخرین راه اگر چه پوچترین راه هم باشد سری به رمال ها نخواهد زد؟ مسلما هم اکنون بسیاری خواهند گفت ما به رمال ها معتقد نیستیم و هرگز هم به آنها مراجعه نمی کنیم اما باید دید آیا هنگام گرفتاری هم همین عقیده را حفظ خواهیم کرد. اما لازم نیست تا هنگام گرفتاری صبر کنیم تنها باید از کسانی که هم اکنون به رمال ها مراجعه می کنند بپرسیم آیا از قبل همین اعتقاد را به آنها داشته اند؟! مسلما آنها هم چون از طریق رجوع به چنین خرافاتی توانسته اند امید از دست رفتۀ خود را همچنان حفظ کنند و برای لحظه ایی هم که شده رنج ها و مشکلات خود را فراموش کنند هرگز راضی به ترک رمالی و فال نخواهند شد. پس بهتر است به جای جدل با چنین انسان های آشفته و بی پناه به اصل ادعاهای آقای فرهنگ بپردازیم.

از قضای روزگار، از آنجا که فعالیت های روان شناسی موفقیت که از آغاز دهه هفتاد در ایران توسط انسان های شریفی چون حسین پورآقاسی پاگرفته بود[۵]، انسان های متخصص و غیر متخصص بسیاری را به جهت درآمد بالای خود جذب کرده و با افزایش مدعیان، بازار آنها نیز از رونق افتاده است، عده ایی جدیدا کوشیده اند تا با آمیختن مسائل دینی به مسائل روان شناسی تلقین، رونق مجددی به بازار خود بدهند. جالب تر اینکه هیچ کدام از این مدعیان انرژی درمانی یا موفقیت، هیچ یک از همکاران خود را قبول ندارند بلکه آنها را کلاهبردار و خائن به روح و روان مردم میدانند!! اما ببینیم اصل مدعای آقای فرهنگ چیست. ایشان با توسل به تحقیقات آقای ایموتو مدعی هستند که مبنایی برای تایید و تقویت اعتقادات مذهبی مردمان یافته اند. همین که آب نسبت به اسماء الهی و یا هر اسم خوب اخلاقی دیگری واکنشی زیبا نشان می دهد(منظور از واکنش زیبا همان نظم ایجاد شده در میان مولکولهای آب مورد آزمایش است)، دلیل بر این است که اولاً، حقانیت اسماء الهی و حقانیت مسائل اخلاقی اثبات شده است و ثانیاً، چون حجم بالایی از بدن ما نیز از آب تشکیل یافته است می توان با زیبا بینی و زیبا اندیشی (همان انرژی های مثبت درونی) زندگانی زیباتر و آرامتری را داشت.[۶] البته آقای فرهنگ نکاتی را هم از کتاب های ترجمه ایی غربی در مورد روان شناسی موفقیت و سیستم تلقین ناخودآگاه گرفته اند و آن را به این تحقیقات آمیخته است و در طی 60 جلسه (و همچنین CD) در هر دوره به مشتاقان عرضه می کنند.  

این اولین نمونه نیست و آخرین هم نخواهد بود که عده ایی بدون آنکه صلاحیت لازم را داشته باشد از موضوعی علمی یا شبه علمی برای تحکیم پایه های عقیدتی خود و دیگران استفاده ـ یا بهتر است بگویم سوء استفاده ـ می کنند. اینگونه گرایشات مخصوصا در جهت اثبات اعجازهای علمی قرآن، از چند دهه پیش در کشورهایی نظیر مصر و از سوی برخی از روشنفکران مسلمان دنبال می شد که آخرالامر با افراط های قابل پیش بینی در آنها، به نتایج مفتضحانه ایی ختم گردید. تمثیل تمسخرآمیزی که برای توضیح ماهیت اینگونه فعالیتها ساخته اند، ماجرای سوراخ و چوب پنبه است که گاه برای جفت کردن این دو (یعنی کشفیات علمی با عقاید دینی) سوراخ را به قدری گشاد می کنیم که از قطر چوب پنبه گشادتر می شود. اینگونه گشاد دستی ها را می توان در نحوۀ برداشت از کشفیات آقای ایموتو هم مشاهده کرد.

آقای فرهنگ بدون تامل شافی و کافی در گفتارهای خود، اولاً حد و حدود مسائل طبیعی و انسانی را خلط کرده اند. ما فرض می کنیم که شکل گیری مولکولهای آب در برابر یک کنش اخلاقی خوب یا بد امری مسلم و اثبات شده است، اما این تناسب مولکولهای آب چه ربطی به آرامش درونی آدمی دارد؟ این سوالی است که ایشان با همان مستدلات علمی مورد ادعا و اتکاء خود باید بدان جواب بدهند. ما نهایتا می توانیم بگوییم که ۷۰ درصد آب بدن ما ـ آن هم با قبول این مطلب اثبات نشده که آیا آب بدن هم مانند آب بطری واکنش نشان می دهد ـ ملکولهایش می توانند نه تنها با دعا و اسماء و آیات اسلامی، بلکه حتی با ذکر و ورد بودایی، یوگا و مدیتیشن هم متناسب و منظم شوند، اما این چه ربطی به حل مسائل شخصیتی، روحی، شغلی و اخلاقی و از همه مهتر مذهبی ما دارد؟ آیا برای جناب دکتر، منظم و زیبا بودن (تازه زیبا بودن به معنی سنتی آن و بدون در نظر داشتن معیارهای مدرن و پست مدرنی چون کوبیسم) برابر با حل مسائل و مشکلات است؟! خود این ادعا آیا نیازمند دلیل و تحقیق نیست؟ اما از سویی، یک شبهۀ دیگر هم به ذهن خطور می کنم. از آقای فرهنگ می پرسیم که فرض کنیم شخصی بر روی یک بطری آب واژه ایی را بنویسد که در یک فرهنگ، ضد اخلاقی و در فرهنگی دیگر اخلاقی یا انسانی جلوه کند؛ آن وقت آب چه واکنشی به این واژه نشان خواهد داد. جواب ایشان چنانچه از جلساتشان مستفیض می شود این است که آب به نیات درونی انسان ها واکنش نشان می دهد نه به صرف الفاظ. برای سنجش میزان درستی جواب ایشان مثالی می زنم. مثلاً واژۀ سکس را در نظر بگیریم. این واژه ایی است که انسان های متفاوت احساسات متفاوتی را در مورد آن در درون خود حس می کنند. برخی سکس را قبله ی آمال خود قرار می دهند، برخی به آن به عنوان سرمنشاء عشق می نگرند، برخی از آن به شدت متنفرند و برخی می گویند سکس سرچشمه هنر است و ... پس می بینیم جواب آقای فرهنگ مبنی بر واکنش آب بر اساس نیت درونی انسان ها که بارها در جلسات خود تکرار کرده اند، در اینجا ما را با مشکلاتی اساسی روبرو می کند. اگر حتی بپذیریم که آب تنها بر اساس احساسات درونی ما نسبت به یک واژه واکنش نشان می دهد پس منطقاً هم باید بپذیریم که همه ما می توانیم با تغییر دیدگاههایمان نسبت به الفاظ ناخوشایند (مانند مردم سایر فرهنگها)، هم با خیال راحت به ابراز و ارضاء آن احساساتمان بپردازیم و هم نظم زیبای مولکولهای آب عالم را برهم نزنیم. اما وحشتناک ترین ادعای ایشان هنگامی است که از هوشمندی آب سخن می گوید و می کوشد تا با عمومیت دادن بدون مدرک این هوشمندی به سراسر عالم هستی، تسبیح الهی کائنات را به گرایشی معتزلی اثبات کنند[۷]. آیا ایشان نمی دانند بین واکنش آب به احساسات و مفاهیم انسانی و فهمیدن آب تفاوت بسیاری هست. تحقیقات آقای ایموتو در صورت اثبات تنها نتیجه میدهد که مولکولهای آب واکنش نشان می دهند همانگونه که به گرما یا سرما واکنش نشان می دهند نه اینکه آب می فهمد. در روزگاری که حتی رفتارهای هوشمند انسانی توسط رفتارگرایان با مکانیزم شرطی سازی توضیح داده می شود، این هوشمندی آب را آقای فرهنگ از کجایشان در آورده اند؟![۸]

اگر کارشناسان دینی و اجتماعی بخواهند بر این موضوع منصفانه تامل کنند، اذعان خواهند داشت که مشکل ما نه آقای فرهنگ است و نه مدعیان انواع و اقسام روان درمانی های سلیقه ایی و غیر تخصصی. مشکل حجم انبوهی از رنج های انسانی است که برای دردهای خود به هر چیزی چنگ میزنند و مسلما این دردها به انتظار استدلال یا برهان برای رد یا قبول تنها ملجاء خود نمی نشینند. رنج های آدمی از دیرباز بوده وخواهد بود اما چگونه می توان مانع کسانی گردید که از این رنج ها به جهت منابع مادی و ترفیع اجتماعی خود سوء استفاده می کنند؟

 

 پی نوشت:

۱. اما ظاهرا آقای ایموتو به برگزاری همایشاتی نظیر آنچه امثال دکتر آزمندیان در ایران برگزار می کنند علاقمندند. سه کتابی که از ایشان به فارسی ترجمه شده ظاهرا گویای این مطلب است. ر ک: نیروی حقیقی آب ـ حیات اسرار آمیز آب ـ پیام های نهفته در آب / نوشته ماسارو ایموتو/ ترجمه نفیسه معتکف/ نشر درسا/ سال انتشار: ۱۳۸۵

۲. البته ایشان مدعی تدریس در حوزه هم بودند که خود این ادعاها رنگ از رخسار مسئولین فرهنگسرای بهمن می پراند که با چه شخصیت بزرگی مواجه اند. اما با پرسش های رو در رو و صریح و بدون ابهام من، آقای فرهنگ مجبور به اعتراف شدند که منظور از این نوع تدریس آموزش شیوه ی تبلیغ دین است!! البته من هنوز هم به وجود آن مشکوک ام اما تنها متذکر می شوم که منظور از تدریس همان جلسه ی سخنرانی است. پس زیاد جدی نگیرید.

۳. هیچ فکر کرده اییم که اصلا چرا باید دکتر خطاب می شد که ایشان چنین قول و قراری گذاشتند؟ احتمالا آقای فرهنگ حساب آشنایانی را کرده بود که از میزان سواد ایشان مطلع بودند.

۴. یکی از مسئولین تالار همایش  آقای فرهنگ (تالار شهید آوینی) گفت که هزینه ی اجاره هر روز این تالار سه میلیون تومان است. یعنی تا حالا سه میلیون هر روز به نفع آقای فرهنگ.

۵. از ایشان کتاب جالب «کلیدهای طلائی موفقیت» را بخوانید. 

۶. دعوی زیبایی آب و ارتباط آن با سلامتی جسم و روان را آقای دکتر ایموتو هم تکرار می کنند. همین نکته مرا در مورد نگرش علمی ایشان مشکوک کرده است.

۷. معتزله بر خلاف اشاعره که معتقد به تسبیح حقیقی و با زبان ناشنودنی موجودات عالم بودند، اعتقاد داشتند که صرف وجود و حرکت و واکنش موجودات همان تسبیح گویی آنهاست. جالب اینکه در اغلب وبلاگهایی که بحث شهادت آب و تحقیقات آقای ایموتو را نوشته اند، این شعر مولانا را در ابتدای آن می خوانیم:

ما سمیعیم و بصیریم و هشیم     با شما نامحرمان ما خامشیم

اما ظاهرا توجه ندارند که این بیت مولانا در اشاره به عقیده ی اشعری و در رد نظر معتزلی است. برای اطلاع ر ک: مثنوی معنوی/ دفتر سوم / بیت ۱۰۱۹ به بعد 

۸. علاقه ی آدمی برای وارد کردن مفاهیم انسانی در واکنش های طبیعی در عصر مدرن، از اوایل قرن بیستم آغاز گردید. یکی از نمونه های جالب در این مورد استعاره ی «خستگی فلزات» است. سر جاگادیس چاندرا بوس، فیزیکدان هندی نشان داد که فلزات گاهی از ادامه ی واکنشهای عادی در برابر برخی محرکات ناتوان می گردند و پس از استراحت، دوباره به حال نخستین بر می گردند.[ر ک: لذات فلسفه/ نوشته ویل دورانت/ ترجمه عباس زریاب خوئی / چاپ هفدهم ۱۳۸۴ / ص ۵۲ و ۵۳]

* حالا که اینا رو می نویسم تازه از فرهنگسرای بهمن برگشتم. در وقت تنفسی که آقای فرهنگ توی کنفرانسشون داده بودن رفتم جلو و سوال خودمو در مورد مدرک ایشون پرسیدم و ایشون هم سعی کردن با لوس بازی های روان شناسانه ایی مثل «برات مهمه؟» یا «چرا تو عصبانی هستی؟» از جواب طفره برن. من هم داد و بیداد کردم و ایشونو به شارلاتان بودن متهم کردم. اون وقت بود که مردم منو مثل یک بسیجی خشنونت طلب به فحش کشیدن و دستمو گرفتن و به سمت حراست بردن. در گفتگو با ریاست حراست آقای حسینی قرار شد جلسه مباحثه ای برای من با آقای فرهنگ بذارن. من هم نرفتم تا کنفرانس ایشون تموم شد و برای گفتگو اومد. اما متاسفانه باز نه به سوالات من در مورد مدرک و دانشگاهشون جواب دادن و نه اساس دلایلشون برای ربط میان روان شناسی غیر تخصصی موفقیت و دین رو ارائه کردن. اما جالب اینجا بود که تنها با نشون دادن کارت جانبازیشون که درجه سرهنگی رو نشون میداد، الفاظ پریشانی که اصلن به مناظره علمی ما مربوط نبود رو تکرار می کردن:«من چیزی می گم که میدونم مورد رضایت آقا خامنه ایی یه ... !! /  دیگران (منظور دیگر همکارانش مثل دکتر آزمندیان بود) برای این مملکت نه زخم خوردن و نه کتک خوردن و نه کاری کردن .... / من معتقد به ولایت مطلقه (این مطلقه رو با تاکید گفتن) فقیه ام ...»!!!!

تازه می فهمم بازی قدرت یعنی چی، و تازه این کنایه سعید حدادیان به ایشون رو در همون برنامه کوله پشتی درک می کنم که برای آقای فرهنگ آرزوی شهادت کرد.

  .

.

.

.

.

 

 

فرزاد اقبال

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]