سلام بی طمع گرگ

سلام بی طمع گرگ

پنجشنبه ۱٧ شهریور ،۱۳۸٤

چرا ما ترک ها خنده داريم؟

 

برنامه ايی تلوزيونی را به ياد دارم با نام «تهران بيست» با اجرای موفق شخصی به نام آقای درستکار. حتما بسياری از شما اهالی تهران او را بجا آورديد. شبی ماجرايی واقعی را در برنامهء خود بازگو کرد: گويا برای خريد به خواربار فروشی رفته بود و مرد بقال که آذری زبان بود از او پرسيده بود:

شما مجری برنامهء تهران بيست نيستيد؟

ايشان جواب داده بودند: چرا. خودم هستم.

مرد بقال خوشحال شد و گفت( اين بخش را آقای درستکار در حاليکه سعی می کرد لهجهء آن مرد آذری را درآورد بازگو کرد) : از صداتون فهميدم خودتونيد.

آقای درستکار خنديدند و با اين تقليد نه چندان درستشان کاری کردند که برای من جنبهء مضحک اين ماجرا سوال شود تا بدانم چرا چنين نادرست با چنين لحنی  نادرست تر به آن مرد بقال خندید؟

شايد بگوييد من عجب ترکی هستم که جنبهء مضحک ماجرا را نفهميده ام. درست است من تنها مايهء مباهاتم ترک بودنم است (اگر چه متاسفانه زبان آذری را خوب خوب نمی دانم) اما اتهام نفهمی را ساده نمی پذيرم.

نمی دانم آيا برای شما پيش آمده است که از نزديک با يک مجری تلوزيونی برخورد داشته باشيد؟؟ نکتهء جالب آن است که صدا در اين برخورد نزديک ( لابد از نوع سومش!) معرّفتر از تصوير است. يعنی صرف ديدن تصوير شخص بدور از چشم دوربين اطمينان زا نيست مگر اينکه صدايش را هم به عنوان تاييد  صحت تشخيص داشته باشيم. به نظر من سخن به ظاهر خنده دار آن مرد بقال اشاره به اين موضوع داشت، اما جناب درستکار از آنجا که هرگز خود را به جای تماشاگران خود قرار نداده و اين نوع برخورد را نيازموده بودند، از درک اين نکته ناتوان بود.

حال برگرديم به سوال اصلی خودمان: چرا ترک ها خنده دارند؟ قبل از پاسخ، بايد به مبنای اين سوال دقت داشت؟ يعنی به اينکه ما به چه چيز ترک ها می خنديم؟ مروری بر لطايف خنده دار نشان می دهد که در اکثر قريب به اتفاق اين لطايف، فهم و شعور شخصيت آنها مورد شک قرار می گيرد. پس با عذر خواهی از خودم و امثال خودم، ما به عدم فهم آذری زبان ها از موقعيت ها و حوادثی که در لطايف برايشان می سازيم می خنديم. البته اين تمسخر آفتی نيست که تنها دامن ما آذری زبان ها را بگيرد؛ بلکه ساير اقوام، يا بهتر بگويم ساير لهجه های لر و کرد و گيلکی و قزوينی و ... هم از آن در امان نمانده اند؛ اما احتمالا شما هم موافقيد که تردامنی ! ما آذری ها حديث ديگری است. جواب کجاست؟

من جواب را در زبان می جويم. امروزه لهجهء تهرانی معيار رسمی و عرفی جامعهء ما قرار گرفته است. همان لهجه ايی که تا چند دههء پيش چنين مورد استهزاء قرار می گرفت:

الف در لهجهء تهران شود واو     زبان در نزد تهرانی زبون است (نقل به مضمون)

امروزه، هنجار بودن لهجهء تهرانی معياری برای تشخيص ناهنجاری گويش های ديگر قرار گرفته است. ميزان اين ناهنجاری هر قدر بيشتر باشد قابليت آن گويش ها برای مورد استهزاء قرار گرفتن هم بيشتر می شود. اما اين قابليت آن گاه بيشتر خواهد شد که انحراف گويش ها به حد تفاوت زبانی برسد و اين نکتهء سادهء اصلی (۱) است که کمتر مورد توجه قرار می گيرد. زبان آذری تفاوت گويشی نيست؛ بلکه تفاوتی بنيادين و زبانی است. دقيقا اختلافی به اندازهء زبان آلمانی با زبان فارسی. فکرش را بکنيد که صرف تلفظ فارسی يک شخص آلمانی زبان چقدر می تواند برای ما جالب، شگفت و يا خنده آور باشد؟!

اما ميزان انحراف از معيار لهجهء تهرانی روشن کننده موضوع ديگری نيز هست و آن، ميزان ناآگاهی و عدم درک اهل تهران از لهجه های مختلف و زبان های منحرف! است؛ و از آنجا که زبان مهمترين وسيلهء ارتباطی - تفاهمی ميان آدميان است لذا می توان گفت که هر چقدر ما با ساختن لطيفه ها، ميزان فهم اقوام ديگر را زير سوال می بريم، در حقيقت ميزان عدم فهم خود از آنها را بيان می کنيم (۲).

امروزه دوران جولان پست مدرنيست هاست. تفاهم مصلحتی (۳) که مدرنيزم ما را به آن دلخوش داشته بود، حال جايش را به فهم داده است. فهم ديگری از مهمترين دغدغه های پست مدرنيست است؛ حتی اگر در حد فهم اين نکته باشد که فهم ديگری محال است. به نظر من همين ميزان اطلاع از نافهمی خودمان هم می تواند برای دست کشيدن از سلطهء زبانی بر ديگران و استهزاء فرهنگی آنان کافی باشد.

پی نوشت ها:

۱.  تاکنون به اين نکتهء ساده توجه داشته اييد که همانگونه که لهجهء يک شخص شهرستانی برای من تهرانی کاملا متمايز و مشخص و به نوعی غير طبيعی است، دقيقا لهجهء من هم برای طرف مقابل همين وضع را دارد. يعنی او هم سخن خود را بدون لهجه و سخن مرا با لهجه ای غير طبيعی می شنود. اما نکتهء پيچيده آن است که هنگام سلطهء يک زبان معيار ديگر اين قوت تشخيص از ديگری ( مثلا آن شهرستانی) گرفته می شود و به نوعی از خود بيگانگی ( اليناسيون ) مبتلا می شود. توجه به اين موضوع آنگاه اهميت خود را می يابد که توجه داشته باشيم معرفت به خود، تنها از راه معرفت به ديگری تحقق می يابد ( مثلا فکر کنيد اگر ديگران نبودند ما هرگز مسئلهء مهمی مانند مرگ را درک می کرديم؟!). لذا از خود بيگانگی طرف مقابل راه را برای از خود بيگانگی طرف ديگر هم هموار خواهد کرد. همين مطلب را در حوزهء زبانی - فرهنگی لهجهء تهرانی و ساير شهرستانها جستجو کنيد.

۲. شايد ايراد گرفته شود که در اکثر لطيفه ها تنها طرز بيان آن همراه با لحن آذری است و محتوای آن بيشتر ناظر به شخصيت آذری زبانان است تا لهجهء ايشان. اما سوال من اينجاست که ريشهء پيدايش اينگونه لطيفه ها کجاست؟ کمتر پيدا می شود اقوامی که با هم همزبانی و بالتبع همدلی دارند برای خود لطيفه بسازند. يعنی تمام افعال، گفتار، طرز فکر، آداب و رسوم، خصايص قومی و فرهنگی و ... که سرچشمهء اغراق تمام لطايف می تواند باشد، برای خودشان قابل فهم است. از اينرو به اعتقاد من اين نافهمی است که مضمون محتوای لطايف را فراهم می کند ( به تفاوت معنايی مضمون و محتوا توجه شود) يعنی زبان همانگونه که وسيلهء تفاهم است، موجب سوء تفاهم نيز می باشد. اين نکته ايی است که برای خودم تا وقتی که به شهرستان های مختلف نرفته بودم و با محيط آنان از نزديک برخورد نداشتم و به ميزان تغاير خود با آنان پی نبرده بودم قابل درک نبود.

۳. مانند مذهب اصالت عمل مصلحتی ی (پراگماتيست)

فرزاد اقبال

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]