سلام بی طمع گرگ

سلام بی طمع گرگ

دوشنبه ۳ بهمن ،۱۳۸٤

 

 .

.

.

دردا که این معما ...

شرح یک بیت از بوستان سعدی

 

مـيــآزار مـــوری که دانــه کــــش است     که جان دارد و جان شيرين خوش است

این بیتی از بوستان سعدی است[1]؛ در داستان شبلی که روزی انبان گندمی را از شهر به ده می بَرد و در خانه، موری در آن می یابد و همان شب مور را به ماوایش باز می گرداند؛ که با خود اندیشید:

مروت نباشد که این مور ریش     پراکنده گردانم از جای خویش

به احتمال، این بیت نقل مستقیم از فردوسی نیست و اینکه قبل از آن از فردوسی یاد می کند:

چه خوش گفت فردوسی پاک زاد     کـه رحمت بـر آن تربــت پـاک باد

بنابر عهد ذهنی از سخن فردوسی باشد. یعنی سعدی به سخن معروف و مشهوری از فردوسی نظر دارد که دیگر نیاز به ذکرش نیست و محتوای شعر او که در مورد مذمت آزار دیگران است آن سخن فردوسی را به یاد مستمعینش می آورد که مثلا:

بتــرس از خدای و مــیازار کــس     ره رستگــاری همین است و بس

(فردوسی)

اما این بیت سعدی چه معنایی می دهد؟ اینکه نباید موری را که دانه می برد آزرد؟ مور دانه کش چه موریست که به آن، در این پند سعدی تخصیص و تاکید شده است؟ ظاهر بیت اشاره به مورچه ایی دارد که دانه ی گندمی را حمل می کند. سعدی می گوید که مورچه ی دانه بر و زحمتکش را آزار مده زیرا آن هم صاحب جان و احساس است و جانش را دوست دارد؛ و اساسا از برای این جان دوستی است که تن به سنگینی دانه می دهد. تمثیل ظلم نکردن به یک مورچه، از صدر اسلام با تعبیر زیبایی از حضرت علی (ع)، در اندیشه ی مسلمین جای گرفته است: والله لو اعطيت الاقاليم السّبعة‌ و ما تحت افلاكها علي ان اعصي في نملة اسلبها جلب شعيرة ما فعلت. به خدا سوگند اگر تمام جهان را بمن بدهند كه پوست جو را به ناحق از دهان مورچه ای بگیرم من این كار را نخواهم كرد[2].

اما باید توجه داشت که مصراع دوم این بیت تعلیلی است برای مصراع اول. گویا وقتی به ما می گویند که مور دانه کش را میآزار؛ می پرسیم: چرا؟ و جواب می شنویم: زیرا او هم جان دارد. در این معنا، جانداری برابر با ذی شعور بودن و دارای احساس بودن می باشد. یعنی مورچه هم آزار و اذیت را حس می کند و رنج می برد. این معنی نظر به ضعیف بودن مور دارد. اما اگر اینگونه است، خوشی جان شیرین چگونه معنی می شود. آیا احساس آزار کردن خوش است؟ از اینرو شاید مناسب باشد که جانداری را به همان زنده بودن و زندگی کردن معنی کرد و شیرینی و خوشی زندگی برای هر موجود زنده ایی مسلم است؛ به شرطی که بی آزار و اذیت دیگران باشد.

دو نکته ی دیگر هم می توان اینجا طرح کرد: اول آنکه، اساسا چرا باید مور دانه کش را بیآزاریم که نیاز به این پند سعدی باشد؟ آیا زحمت کشی یا ناتوانی مور جواز این آزار را می دهد؟ و دوم آنکه، اینگونه که بیت فهمیده می شود، حصری در شعر نهفته است. این بیت سعدی جدا از منظور او، چنین القاء می کند که فقط مور دانه کش را آزار مده؛ گویی که در آزار موری که دانه کش نیست، مانعی نیست. اما ویژگی جالب اینگونه حصر، متناقض نما بودن آن است. یعنی این حصر بر عکس ماهیت خود، دلالت بر شمول می کند ولی همچنان معنایی از حصر ظاهری را هم در خود دارد. نمونه ی دیگری از این حصر را از گلستان سعدی می خوانیم:

ای کریمی کـه از خزانه ی غیــب     گــبـر و تـرســا وظیفه خور داری

دوستـــان را کجا کـــــنی محــروم     تو که با دشمــن این نظـر داری[3]

حقیقتا اگر سعدی مال اندوزی دنیا پرستان و فقر ظاهری عارفان را ندیده بود، چه لزومی برای گفتن این مطلب داشت؟ مسلما او توضیح واضحات نمی دهد؛ بلکه نظر به حصر ظاهری وظیفه خوری در میان دشمنان دارد؛ گویی که در خزانه ی رزق تنها و تنها به روی گبران و ترسایان گشوده است. اما او این حصر را متذکر می شود تا شمول روزق دهی خداوند را به یاد آورد. پس در اینگونه حصر، شرط است که حکم نیکی را به اخسّ افراد یک مجموع حصر کنند تا از این طریق، قیاسا و به نحو اولی، شمول آن نیکی را به تمام افراد نتیجه بگیرند. به عنوان نمونه اگر کسی به ما بگوید:«دشمنانت را میآزار»؛ در حقیقت حکمی در مورد تمام ابنای بشر داده است؛ آن هم با تاکیدی مضاعف:

گبر و ترسا هم وظیفه خور خزانه ی غیب اند، چه رسد به دوستان.

مور دانه کش را هم آزار مده، چه رسد به سایر جانداران.

پس کلید، در فهم «دانه کشی» این مور است. باید دانه کش را به گونه ایی فهمید که شمول حکم بی آزاری را بر تمام جانداران ثابت کند.

کشیدن به معنی حمل کردن و بار بردن معمول می باشد. این معنا را هم سعدی برای مور بکار برده است و هم دیگر شاعران:

بس که دنیا را کمر بستم چو مور دانه کش     مدتی چون مـوریانـه روی در آهـــن کـشم

(مواعظ سعدی)

مور را بین در میان گور آن کس، دانه کش     کز تکبر زهر می انداخت از لب همچو مار

(قصاید عطار)

اما در میان ترکیباتی که از بن مضارع فعل کشیدن ساخته شده است، صفتی هست که ما را به فهم تازه ایی از دانه کش می رساند و آن صفت «دلکش» می باشد. دلکش دقیقا با ترکیب دلربا مترادف است[4]. این دو ترکیب را سعدی خود بکار برده است:

مـرا نیز با نقـش این بت خـوش است     که شکلی خوش و قامتی دلکش است

(بوستان)

ای پـســر دلــربا، وی قـمـر دلـپـذیــــر     از همـه باشد گریـز، وز تـو نباشد گزیر

(غزل 306)

همچنین برای این دو، می توان مترادف دیگری هم یافت:«دل دزد»

زلف دل دزدش صبا را بند در گردن نـهاد     با هـوادارن رهـــرو حـیـله ی جــادو بـبیـن

(حافظ / غزل 402)

پس احتمالی قوی است که کشیدن را به معنای دزدیدن و ربودن بگیریم. با این حساب، مور دانه کش همان مور دانه ربا است. به این معنا بیت موجه می شود؛ چرا که سعدی می گوید: حتی موری را که دست تجاوز به انبار گندمت دراز کرده و گندمت را دانه دانه به تاراج می برد، هم میازار. زیرا که او هم جان دارد و بخاطر شیرینی جان است که دست به دزدی می زند. وقتی موری که ما را می آزارد هم نیازاریم، مسلما نسبت به سایر موجودات بی آزار هم  چنین خواهیم بود.

یافتن شاهد برای این معنی کشیدن، برای بضاعت اندک دانش من آسان نیست، با این حال یکی دو نمونه از نظم و نثر مقارن با دوران سعدی را برای تامل بیشتر ارایه می نمایم. به نظر می رسد که مولانا به این معنی کشیدن، در غزلی نظر دارد:

اگـر بـدزدم من زآفــتاب، ننگـی نيست     چـه ننگ باشــد مر لعل را ز زیـنت او

وگــر چو لعـل نـدزدم ز آفـتـاب کـمال     گذر ز طینت خود چون کنم به طینت او

نـه لـولـیـان سـیـــاه دو چـشم دزد ویـنـد     هـمی کـشـنـد نهـان نـور از بصیرت او

(دیوان شمس / غزل 2248)

و همچنین در این بیت مثنوی:

دزد قهر خواجه کرد و زر کشید     او بدان مشغـول، خود والی رسید

(دفتر سوم / بیت 4561)

از میان متون نثر هم می توان به «غله کشیدن» در این عبارت تاریخ جهانگشای جوینی اندیشید:« و فرمود که صحرا از علف خالی است اسبانرا شکم پر کنند. انبارها که در شهر بود گشاده می کردند و غله می کشیدند و صنادیق مصاحف بمیان صحن مسجد می آوردند و مصاحف را در دست و پای می انداخت و صندوقها را آخر اسبان می ساخت[5]». البته توصیف مور به دانه دزدی قدمتی دیرینه دارد. چنانچه در بندهشن که متنی متعلق به سده ی سوم هجری است هم از مور دانه دزد یاد می شود.

پا نوشت ها:

1. بوستان / باب دوم

2. نهج البلاغه / سید رضی / انتشارات دار الهجره قم / ص 347 / و من کلام له (ع) یتبراء من الظلم.

3. گلستان سعدی / تصحیح محمد علی فروغی / انتشارات ققنوس / چاپ هشتم 1372 / ص 13

4. در لغتنامه ی دهخدا، ذیل دلکش می خوانیم: کشاننده و رباینده ی دل.

5. تاریخ جهانگشای جوینی / عطا الملک محمد بن محمد جوینی / تصحیح علامه قزوینی / چاپ سوم / ص 80

.

.

.

 

 

فرزاد اقبال

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]